المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

225

مروج الذهب ( فارسى )

گفتيم نوشتند و اين تفسير را پارده ناميدند و مجوسان تاكنون كتاب منزل خود را از بر نتوانسته‌اند كرد و عالمان و موبدانشان عده‌اى را بحفظ يك هفتم يا يك چهارم يا يك سوم اين كتاب وادار كنند و هر يك از آنها آنچه را از حفظ دارد آغاز كند و بخواند آنگاه دومى قسمت ديگر را آغاز كند و بخواند و سومى به همين طريق تا جملگى همه كتاب را بخوانند زيرا يكى از ايشان همه كتاب را به تمام حفظ نتواند كرد . سابقا ميگفتند كه پس از سال سيصد يكى از ايشان در سيستان اين كتاب را به تمام حفظ تواند كرد . پادشاهى يستاسب تا وقتى مجوسى شد و بمرد يكصد و بيست سال بود و مدت پيمبرى زرادشت در ميان ايشان سى و پنج سال بود و در هفتاد و هفت سالگى بمرد . وقتى زرادشت بمرد جاماس دانشمند جانشين او شد وى از مردم آذربايجان بود و نخستين موبد بود كه پس از زرادشت پا گرفت و يستاسب شاه او را منصوب كرد . پس از او بهمن پسر اسفنديار پسر يستاسب پسر بهراسب بپادشاهى رسيد و با رستم فرمانرواى سيستان جنگهاى بسيار داشت تا رستم و پدرش دستان كشته شدند . گويند مادر بهمن از بنى اسرائيل از فرزندان طالوت شاه بود و همو بود كه بختنصر مرزبان عراق را سوى بنى اسرائيل فرستاد و كار چنان شد كه گفته‌ايم . پادشاهى بهمن تا وقتى بمرد يكصد و دوازده سال بود . گويند وى بدوران پادشاهى خود باقيمانده بنى اسرائيل را به بيت المقدس پس فرستاد و اقامتشان در بابل تا هنگام بازگشت به بيت المقدس هفتاد سال بود و اين در ايام كورش ايرانى بود كه در عراق از جانب بهمن پادشاهى داشت و آن هنگام مقر بهمن ببلخ بود . گويند : مادر كورش از بنى اسرائيل بود و دانيال اصغر دائى وى بود . مدت شاهى كورش سى و سه سال بود . در روايات ديگر هست كه كورش پادشاه مستقل بود نه از جانب بهمن و اين پس از انقضاى پادشاهى بهمن بود و كورش از شاهان طبقه اول ايران بود و اين در همه كتب تاريخ قديم نيست . دانيال اكبر ما بين نوح و ابراهيم